تنش
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه
  • برای بررسی و شناخت هوش هیجانی، بهتر است در ابتدا معنای اجراء آن یعنی هوش و هیجان را بدانیم.
    ● هوش هیجانی چیست؟
    هوش هیجانی باید به هر حال، ترکیب دو حالت از سه حالت ذهن یعنی شناخت عاطفه یا هوش و هیجان باشد. دو روانشناس معروف پیتر سالووی و جان مایر ۱۹۹۷، هوش هیجانی را اینگونه تعریف کردهاند:هوش هیجانی، توانائی درک هیجانها و عاطفه ها به منظور دستیابی و ایجاد هیجانهائی است تا ضمن کمک به تفکر بهتر، بتواند به شناخت هیجانها و عواطف بپردازد و در ضمن، هماهنگی لازم میان عواطف و احساسها برای ارتقاء عاطفی و هوشی را فراهم آورد.دانیل گلمن هوش هیجانی را به عنوان آگاهی نسبت به عواطف خود، مدیریت عواطف، برانگیختن خود، شناسائی عواطف دیگران و تنظیم روابط با دیگران تعریف نموده است.
    ● آیا هوش هیجانی قابل اندازهگیری است؟
    از نظر علمی، امکان اندازهگیری هوش هیجانی وجود دارد؛ چرا که با تهیه پرسشنامه و آزمونی که در شبکهٔ جهانی اینترنت موجود است، میتوان سطح هوش هیجانی را اندازهگیری نمود. هوش هیجانی میتواند باعث نتیجه های دلخواه و مثبت در روابطمان با دیگران و خودمان شود و پیامدهای مثبتی مثل شادی، خوشبینی، موفقیتهای کاری، تحصیلی و شخصی به دنبال داشته باشد. اگر دارای سطح بالائی از هوش هیجانی باشیم، میتوانیم انتظار نتیجه های عملکرد مطلوب افزایش فروش، موقعیت تحصیلی، ازدواج موفق، رواط دوستانه و صمیمی با دیگران و برخورداری از سلامت جسمی و روانی را داشته باشیم. یکی از مهمترین توانائیهای هوش هیجانی در کیفیت انسانی، این است که میتوان آن را آموخت و در طول زندگی بهبود بخشید. بهرهٔ هوشی (IQ) به عباراتی مفهومی ایستا و تثبیت شده در افراد است، در حالیکه هوش هیجانی (EQ) یک صفت یا خصیصهٔ قابل بحث است و کاربرد وسیعی در توسعه و رشد منابع انسانی دارد.
    خود آزمون هوش هیجانی
    ۱) آیا میتوانید احساسهای خود را بازشناسی کنید و بگوئید در هر موردی بهطور دقیق، چه احساسی دارید؟
    بلی خیر
    ۲) آیا میتوانید بین احساسهای گوناگونی که دارید، تمایز قائل شوید؟
    بلی خیر
    ۳) آیا میدانید چه احساسی دارید و از چه راهی آن را نشان میدهید؟
    بلی خیر
    ۴) آیا میتوانید احساسها، افکار و باورهایتان را از طریق روشهای غیرمخرب ابراز کنید؟
    بلی خیر
    ۵) آیا همانطور که هستید به خودتان احترام میگذارید و خود را می پذیرید؟
    بلی خیر
    ۶) آیا در بیشتر مواقع، احساس اعتماد به نفس و امنیت دارید؟
    بلی خیر
    ۷) آیا نسبت به آنچه که دیگران در مورد شما میگویند، احساس خوبی دارید؟
    بلی خیر
    ۸) آیا به قابلیتها و توانائیهای خود آگاه هستید؟
    بلی خیر
    ۹) آیا به خودتان میگوئید که یک زندگی بامعنا، غنی و کامروا دارید؟
    بلی خیر
    ۱۰) آیا نسبت به دستاوردهایتان احساس رضایتمندی میکنید؟
    بلی خیر
    ۱۱) آیا نسبت به آنچه فکر میکنید و انجام میدهید، خودگردان و خودکنترل هستید؟
    بلی خیر
    ۱۲) آیا از وابستگی هیجانی دیگران فارغ هستید؟
    بلی خیر
    بهازاء هر پاسخ بلی ۱ امتیاز به خود بدهید.
  • نتیجه: امتیاز بین ۱۰ تا ۱۲ نشاندهنده درجه بالای هوش هیجانی است.

ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٩ ] [ ٤:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

My Immortal - Evanescence


I''m so tired of being here

از بودن در اینجا خسته شدم
Suppressed by all my childish fears

تحت فشار ترسهای کودکانه قرار گرفتم
And if you have to leave, I wish that you would just leave

اگه مجبوری ترکم کنی، آرزو می کنم که هرچه زودتر بری
Your presence still lingers here

چون وجودت رو هنوز اینجا احساس می کنم
And it won''t leave me alone

و من رو تنها نمیگذاره

These wounds won''t seem to heal

به نظر نمیاد که این زخمها خوب شدنی باشن
This pain is just too real

این درد خیلی کاریه
There''s just too much that time cannot erase

اینقدر کاریه که زمان هم نمیتونه اون رو خوب کنه

When you cried I''d wipe away all of your tears

وقتی گریه می کردی اون من بودم که اشکهات رو پاک می کردم
When you''d scream I''d fight away all of your fears

وقتی جیغ می زدی اون من بودم که با ترسهات می جنگیدم
And I held your hand through all of these years

این من بودم که این همه سال دستت رو می گرفتم
But you still have all of me

با این همه، هنوز با تمام وجود مال تو هستم

You used to captivate me by your resonating light

عادت داشتی من رو مجزوب نورهای طنین اندازت کنی
Now I''m bound by the life you left behind

ولی حالا محسور زندگی شدم که تو برام به جا گذاشتی
Your face it haunts my once pleasant dreams

صورتت تمام رویا های من رو شکار می کرد
Your voice it chased away all the sanity in me

صدات عقل و هوشم رو از من می گرفت

These wounds won''t seem to heal

به نظر نمیاد که این زخمها خوب شدنی باشن
This pain is just too real

این درد خیلی کاریه
There''s just too much that time cannot erase

اینقدر کاریه که زمان هم نمیتونه اون رو خوب کنه

When you cried I''d wipe away all of your tears

وقتی گریه می کردی اون من بودم که اشکهات رو پاک می کردم
When you''d scream I''d fight away all of your fears

وقتی جیغ می زدی اون من بودم که با ترسهات می جنگیدم
And I held your hand through all of these years

این من بودم که این همه سال دستت رو می گرفتم
But you still have all of me

با این همه، هنوز با تمام وجود مال تو هستم



I''ve tried so hard to tell myself that you''re gone

خیلی سعی کردم به خودم بقبولونم که تو رفتی
But though you''re still with me

ولی اگر چه هنوز با منی
I''ve been alone all along

من همیشه تنهای تنها بودم

When you cried I''d wipe away all of your tears

وقتی گریه می کردی اون من بودم که اشکهات رو پاک می کردم
When you''d scream I''d fight away all of your fears

وقتی جیغ می زدی اون من بودم که با ترسهات می جنگیدم
And I held your hand through all of these years

این من بودم که این همه سال دستت رو می گرفتم
But you still have all of me

با این همه، هنوز با تمام وجود مال تو هستم

me ahhh,

me ahhh. .

دوستان لینک دانلود آهنگ فوق العاده زیباشو قرار دادم

 mp3 My Immortal - Evanescenceدانلود   

 

 

دوستان عزیز متن و ترجمه ی بعضی دیگه از آهنگاشو میتونید در ادامه ی مطلب مشاهده کنید 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٩ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

                        دانلود آهنگ کردی فوق العاده زیبا از هوزان و ایمان

      

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٥ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٢ ] [ ٩:٥۸ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

گفتی که:

« باد، مرده ست!

از جای بر نکنده یکی سقف راز پوش

بر آسیاب ِ خون،

نشکسته در به قلعه بیداد،

بر خاک نفکنیده یکی کاخ

باژگون.

مرده ست باد!»

گفتی:

« بر تیزه های کوه

با پیکرش،فروشنده در خون،

افسرده است باد!»

 

تو بارها و بارها

با زندگیت

شرمساری

از مردگان کشیده ای.

( این را،من

همچون تبی

ـ درست

همچون تبی که خون به رگم خشک می کند

احساس کرده ام.)

 

وقتی که بی امید وپریشان

گفتی:

«مرده ست باد!

بر تیزه های کوه

با پیکر کشیده به خونش

افسرده است باد!» ـ

آنان که سهم شان را از باد

با دوستا قبان معاوضه کردند

در دخمه های تسمه و زرد آب،

گفتند در جواب تو، با کبر دردشان:

« ـ زنده ست باد!

تا زنده است باد!

توفان آخرین را

در کار گاه ِ فکرت ِ رعد اندیش

ترسیم می کند،

   کبر کثیف ِ کوه ِ غلط را

بر خاک افکنیدن

تعلیم می کند !»

 

(آنان

ایمانشان

ملاطی

از خون و پاره سنگ و عقاب است.)

***

گفتند:

«- باد زنده است،

بیدار ِ کار ِ خویش

هشیار ِ کار ِ خویش!»

گفتی:

«- نه ! مرده

باد!

زخمی عظیم مهلک

از کوه خورده

باد!»

 

تو بارها و بارها

با زندگیت شر مساری

از مردگان کشیده ای،

این را من

همچون تبی که خون به رگم خشک می کند

احساس کرده ام.

 

                                                                               شاملو

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

سگ‌های دوسر
ولادیمیر دمیخوف - جراح روس - در سال1954 شاهکار خودش را رو کرد؛ سگ دوسر. او سر، شانه‌ها و یک پای یک توله سگ را به گردن یک سگ گله آلمانی بالغ پیوند زد. جالب بود که سر دوم شیر می‌خورد، بدون اینکه مری‌اش به جایی وصل باشد. هر دو حیوان به علت پس زدن عضو ، بعد از 6روز جانشان را از دست دادند اما دمیخوف مایوس نشد و در عرض 15سال بعد، آزمایش خود را 19بار دیگر تکرار کرد و توانست عمر موجودات عجیبش را تا یک ماه هم برساند.

چشمان تمام باز
یان اسوالد از دانشگاه ادینبورو درباره به خواب‌رفتن در شرایط بحرانی تحقیق می‌کرد. او در سال1960، چند داوطلب پیدا کرد و چشم‌های آنها را با نوار چسب، باز نگه داشت و بعد آنها را در شرایطی خفن، در معرض محرک‌های مختلف قرار داد؛ یعنی از 50سانتی‌متری به صورتشان فلش می‌زد،‌ به کف پاهایشان شوک الکتریکی می‌داد و دم گوش آنها هم صداهای بلند در می‌کرد. با همه این اوضاع، هر سه داوطلب توانستند در عرض 12دقیقه به خواب فرو بروند.

 زنده کردن مرده‌ها
رابرت کورنیش - استاد دانشگاه برکلی - در دهه30 عقیده داشت که راه‌حلی برای زنده کردن مرده‌ها پیدا کرده است؛ او اجساد را روی الاکلنگ می‌گذاشت، تکان می‌داد و در ضمن به آنها آدرنالین و داروهای ضدانعقاد تزریق می‌کرد تا جریان خون را دوباره راه بیندازد.
روش کورنیش در مورد سگ‌هایی که خفه شده بودند، نسبتا جواب داد؛ البته سگ‌های برگشته به این دنیا کور بودند و از ضایعات مغزی رنج می‌بردند. او بعد سعی کرد روش خود را روی انسان‌ها امتحان کند و برای همین رضایت یک محکوم به مرگ را گرفت که پس از به دار کشیده شدن، او را به دنیا برگرداند. اما دولت محلی کالیفرنیا به خاطر ترس از فرار متهم در صورت موفقیت آزمایش، جلوی آن را گرفت.

ترس در آسمان
باز هم در دهه1960، 10سرباز برای تمرینات نظامی سوار بر هواپیمایی بودند که ناگهان خلبان به آنها اطلاع داد که هواپیما خراب شده و در حال سقوط به اقیانوس هستند. بعد از سربازها خواسته شد که فرم‌هایی را تکمیل کنند؛ بر مبنای این اسناد، افراد تایید می‌کردند که ارتش آمریکا مسئولیتی در قبال جبران خسارت‌های ناشی از مرگ یا جراحت آنها ندارد.
سربازهای بخت‌برگشته خبر نداشتند که سوژه یک آزمایش قرار گرفته‌اند و هواپیما مشکلی نداشت؛ گروهی از محققان می‌خواستند با مقایسه میزان اشتباهات افراد هنگام پر کردن‌ فرم‌ها، تاثیر ترس از مرگ آنی بر تمرکز و تعقل آنها را بررسی کنند.

 آموزش در خواب
در سال1942، لارنس لشان - که معلم کالجی در ویرجینیا بود - می‌خواست به طور ناخودآگاه عادت ناخن جویدن را از سر شاگردان‌اش بیندازد. برای همین شب‌ها در حالی‌ که پسرها به خواب خوش فرو رفته بودند، نواری را بالای سر آنها می‌گذاشت که مدام تکرار می‌کرد: «ناخن‌های من مزه خیلی بدی دارند». یک بار هم که دستگاه پخش صدایش خراب شد، خود معلم دلسوز وسط خوابگاه ایستاد و جمله را تکرار کرد.
تلاش‌های لشان بی‌نتیجه نبود؛ تا پایان ترم 40درصد شاگردان عادت ناخن جویدن را کنار گذاشتند.

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

  1. آیا میدانستید که قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال میتپد.
  2. آیا میدانستید که سطح شهر مکزیک سالانه 25 سانتی متر نشست میکند.
  3. آیا میدانستید که هرگاه جمعیت کره زمین به 100 نفر کاهش یابد، 50 % پول جهان در دست 6 نفر قرار خواهد گرفت.
  4. آیا میدانستید که موشهای صحرایی سالانه 1/3 منابع و ذخایر غذایی جهان را نابود میسازند.
  5. آیا میدانستید که یک گاو بطور متوسط سالانه 2 هزار و 300 گالن شیر تولید میکند.
  6. 70% فقرای جهان را زنان تشکیل میدهند.
  7. نور خورشید 8.5 دقیقه طول میکشد تا به زمین برسد.
  8. خودروسازی بزرگترین صنعت در جهان میباشد.
  9. پلنگها قادرند تا ارتفاع 5 متری به بالا بپرند
  10. اختراع پیچ گوشتی پیش از پیچ صورت گرفت.
  11. 11 درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل میدهند.
  12. شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمیتوانند.
  13. روشنایی قرص کامل ماه 9 برابر هلال ماه میباشد.
  14. یک خرس بالغ قادر است با سرعت یک اسب بدود.



[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

 آهنگهای بسیار بسیار شنیدنی و عالی از خواننده ی کرد کاروان هورامی که در حال حاضر در کانادا زندگی میکنه امیدوارم لذت ببرید. لطفا نظر بدید...واقعا آهنگاش عالیه....

 

 

1) basa

http://www.4shared.com/file/168935360/35733146/Karwan_Hawrami_-_Base_-_2010_-.html?s=1

2) Dlem zor tange

http://www.4shared.com/file/81325080/273bc980/Karwan_-_Dilm_Tenge.html?s=1

 3) BASA - REMIX

http://www.4shared.com/get/RsmIfQXE/DJ_EMFIKA_-_KARWAN_HAWRAMY_-_B.html

4) Duri

http://www.4shared.com/get/4pYIdFOS/Karwan_Hawramy_Duri.html

5) gulem _Werewe

http://www.4shared.com/get/cniYqo8F/Karwan_Hawramy_Werewe.html

6) Naza

http://www.4shared.com/get/IpPM_APR/Karwan_Hawramy_Naza__Xozge_.html

7) Hay Gdi

http://www.4shared.com/get/4YvbshqW/Karwan_Hawramy_Hay_Gdi.html

8) I Dont Know

http://www.4shared.com/get/vTauXXey/Karwan_Hawramy_I_Dont_Know.html

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

-بشر دراین دنیا بیشتر از همه ی موجودات مصیبت وعذاب کشیده بهترین دلیلش هم اینست که در بین تمام آنها فقط او میتواند بخندد.

- سیاستمدار انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: ابزار و دشمن. یعنی فقط یک طبقه را می‌شناسند و آن هم دشمن است

-بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید .

-با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود.

-نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بی رحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد.

-این پیکار است که نامش زندگیست انچه لازم است توانایی است نه نیکی .غرور است نه تواضع. تدبیر است نه نوع دوستی. انچه اختلاف را فیصله میدهد و سرنوشت را تعیین میکند .قدرت است نه عدالت.(NIETZSCHE)

نیچه


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "

پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :

او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !

یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .

پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است.

[ ۱۳۸۸/۱۱/٦ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

در این وبلاگ انواع پروژه و پایان نامه رشته مهندسی صنایع رو جهت فروش قرار داده ام که بخشی از درامد فروش جهت کمک به کودکان بی سرپرست صرف می شود .بعضی مقالات نیز هست که امیدوارم بتوانند به کسی در جایی کمکی برساند . آرش مرادی
موضوعات وب
امکانات وب
Bahar-20 بهاربيست

فال عشق

كد چت روم
Top java codes

كد عكس تصادفی

كد عكس تصادفی